السيد حامد النقوي

128

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

نكرد و گفت كه من اطاعت تو درين باب نخواهم كرد اين چيزيست كه بسوى من هديه كرده شده پس چرا آن را بسوى أبى بكر بفرستم ليكن چون شب شد و معاذ بخواب رفت ديد كه او بسوى نار كشيده مىشود و عمر كمر او را گرفته است و از افتادن در نار مانع مىشود معاذ ازين خواب خوفناك شد و گفت كه اين همان چيزيست كه مرا عمر به آن امر كرده بود پس صبح آن شب معاذ نزد عمر آمد و گفت كه من نمىبينم خود را مگر مطيع تو بتحقيقى كه من در خواب چنين و چنان ديدم و به او حال منام خود مفصلا بيان كرد و بعد از آن نزد خليفه اول رسيد و بر او عبيد و غلمان خود را پيش كرد و خليفه از راه عنايت آن عبيد را به او بخشيد و اين قصهء عجيبه و واقعه غريبه بوضوح تمام دلالت بر جهل تام معاذ از حلال و حرام دارد و ظاهر مىنمايد كه او در جمع اموال خيلى بىاعتدال بود و هرگز خيال حرام و حلال نمىكرد بلكه بر استحلال مال غير طيب اصرار مورث و بال مىنمود و درين باب طريق لجاج و اعوجاج موجب خسران مآب و مال و استيجاب عقاب و نكال مىپيمود و پر ظاهرست كه هر گاه حال پر اختلال معاذ بن جبل به اين حد رسيده باشد ديگر او را عالم بحلال و حرام شريعت حضرت خير الانام عليه و آلاف الصلاة و السلام دانستن ظلم عظيم و جور فخيمست چه جاى آنكه العياذ باللّه حديث موضوع اعلمهم بالحلال و الحرام معاذ بن جبل در حق او ثابت بدانند و او را درين باب بمرتبه بابيت جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله الاطياب برسانند فانه من الشناعة و الفظاعة به مكان أيّ مكان و اللَّه العاصم عن التردى فى هوة الصغار و الهوان و از جمله مضحكات ثكلى آنست كه بعض اسلاف ناانصاف اهل سنت براى حمايت حماى معاذ ازين نقيصه فاضحه و جريمه واضحه بر جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم افترا كرده‌اند كه معاذ اللَّه آن جناب در وقت بعث معاذ بسوى يمن بخطاب وى ارشاد فرموده بود كه بدرستى كه من عمل ترا در دين شناخته‌ام و بتحقيق كه پاكيزه كردم براى تو هديه را پس اگر هديه كرده شود براى تو چيزى پس مقبول كن آن را و مىگويند كه به همين سبب معاذ وقتى كه مراجعت از يمن نمود سى نفر از عبيد را آورد كه بسوى او هديه كرده بودند چنانچه ابن حجر عسقلانى در اصابه بترجمهء معاذ گفته و ذكر سيف فى الفتوح بسند له عن عبيد بن صخر قال قال النبى صلّى اللَّه عليه و سلم لمعاذ حين بعثه الى اليمن انى قد عرفت بلاءك فى الدين و قد طيبت لك الهدية فان اهدى لك شىء فاقبل قال فرجع حين رجع بثلاثين راسا اهديت له و بر هر عاقل بنهايت اتضاح واضحست كه اين روايت سراپا غوايت محض براى دفع عار و شنار خسران معاذ در اخذ غلمان موضوع شده و احدى از ارباب انصاف آن را قبول نمىتواند كرد به چند وجه اول آنكه مخرج اين روايت بنابر اعتراف